
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست
|
|
|
|
|
نور خورشید ولایت تاج دار هشت و چهار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:53 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا...
یادم بده... یادم نره... یادت باشم...
به نام نامی الله که هر چه دارم از اوست سلام اعتکاف هم نزدیک هست اما من نمی تونم برم توی اعتکاف شرکت کنم نتونستم که برم اما قرار هست که در خدمت معتکفین باشیم نمی دونم چرا نشد برم خیلی خیلی دلم می خواست برم اما نشد دیگه هر چی خدا بخواد راضی هستم این سه روز در خدمتیم ولی کسانی که می خواهند برند برای من هم دعا کنید توی شیراز امسال دو سری اعتکاف می گیرند فعلا که سری اول این کار ها رو قبول کردم اما نمی دونم شاید خدا خواست و سری دوم تونستم برم باید کم کم خودم رو برای حرکت آماده کنم برای تکامل (ان شاء الله) موفق باشید التماس دعا یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:33 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام نامی الله که هر چه دارم از اوست
سلام امروز تولد یک سالگی این نی نی کوچولو هست تازه حرف زدن رو یاد گرفته تازه می گه بابا... مامان... آب... یکسال گذشت از تولد وبلاگ هنوز خیلی کوچک هست اما دوست داره بزرگ بشه... قد بکشه... حرف بزنه... راه بره... دوست داره که... تولدت مبارک یک سال رو با هم بودیم از یک روزه که بودی تا حالا که یک سالت هست
موفق باشید یا علی خدانگهدار
من سعی می کنم که دیگه زیاد توی اینترنت نیام چون واقعا کم درس می خونم و اکثر وقتم ور هم اینترنت می گیره و تلویزیون فعلا کمی دارم می رم کتابخانه که درس بخونم توی خونه باشم یا نشستم پای تلویزیون و یا اینترنت دیگه بحث رو هم گذاشتم کنار البته سعی می کنم که دیگه بحث نکنم چون خیلی وقت گیر هست و کند پیش می ره تا آخر تابستون سعی می کنم هفته ای یک بار به روز بشم و مطلب ای بنویسم اما بعد از تابستون شاید بشه مطلب نوشتنم ماهی یک بار اعلام به روز کردن هم الکی باعث می شه بیشتر توی اینترنت بمونم پس دیگه خیلی کمتر برای بعضی از مطلب شاید اعلام به روز رسانی بکنم چت هم اصلا نمی کنم چون بی فایده ترین کار هست فقط چت ها و گفتگو هایی شرکت می کنم که فکر کنم برام مفید باشه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:12 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام نامی الله که هر چه دارم از اوست
سلام دوتا + یکی سوال دارم لطفا جواب بدید ۱. دوست دارید آقا امام زمان بیان؟ ۲. آقا بیان از مسلمونی و شیعگی شما خوشحال می شند یعنی می گن این اسلام رو انجام داد...؟ ۳. چقدر برای دیدن آقا و ظهورشون تشنه هستید؟ یه لیوان یه استخر یه دریا یه اقیانوس چقدر؟! حجمش رو لطفا بگید این یکی رو خودم جواب نمی دم تا بعد جواب می دم. خودم هم اولین نفر جواب می دم محسن: ج ۱. آره من دلم می خواد آقا بیان ج ۲. آقا اگر بیان به من می گن چرا اسم خودت رو گذاشتی مسلمون و شیعه چرا هی می گی بیام چرا بیام که یکی تو رو ببینم که هیچ کدام از اعمالت به اسلام نمی بره؟! آقا از دست من ناراحت می شن و بدونید من فقط خوب حرف می زنم و هر کسی مثل من خوب حرف می زنه اصلا آدم خوبی نیست برید اعمالیش رو نگاه کنید یا علی خدانگهدار
برای با خبر شدن از اخبار وبلاگ آیدی زیر را اد کنید: goftogu.online |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:20 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
ـ دیگه داشتیم می رفتیم سراغ سفره هفت سین خودمون . +هفت سین ؟ ـ سحابی ها ! می خوایم به سحابی جبار نگاه کنیم . می گن اگه وقت سال تحویل به سحابی جبار نگاه کنی و آرزو کنی ٬ آرزوت برآورده می شه . ـ البته اینو دخترا می گن ـ + حالا کجاست ؟ ـ چی ؟ + همین سحابی هایی که می گین ! ـ آهان ! اگه به سمت غرب نگاه کنی ٬ سه تا ستاره ی پر نور می بینی که تو یه خط اند . اون کمرند جباره ! اگر بیشتر دقت کنی ٬ سه تا ستاره ی کم نور دیگه هم هستن که پایین تر از اون هان ! اون ستاره وسطیِ خود سحابی جباره ! پیداش کردین ؟ + بله ! ـ البته این فقط صورت فلکیشه ها ! بیشتر سحابی ها رو فقط با تلسکوپ می شه دید ! جبار یه زایشگاهه . ولی سحابی اسکیمو هم خیلی دیدن داره . قشنگ ترین قبرستونی ِ که تو عمرم دیدم . + قبرستون ؟ ـ آره ! سحابی هم محل تولد هم محل مرگ ستاره هاست . همه شون بر می گردن به همون جایی که ازش متولد شدن . + من نمی دونستم ستاره ها هم می میرن ! ـ همه شون می میرن . خیلی از ستاره هایی که ما الان داریم می بینیم شاید میلیون ها سال پیش مردن ! ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونا رو می بینیم. + یعنی این قدر دورن ؟ ـ خیلی دور ٬ خیلی نزدیک . وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن ٬ اما اگه با کهکشون های دیگه مقایسه کنیم ٬ تازه می فهمیم چه قدر به ما نزدیکن و ما خبر نداریم !
بسم الله الرحمن الرحیم سلام سال ۱۳۸۶ هم داره نفس های آخرش رو می کشه و من هنوز زنده هستم و مثل اینکه اون خواب که دیدم تا پایان سال می میرم تعبیرش همونی شدم که دیگران بهم گفتند که تعبیر خواب مرگ طول عمر هست. نمی دونم هنوز سال تموم نشده که ببینم زنده می مونم یا نه اما من با این خواب به فکر مرگ افتادم و کمی هم به مردن فکر کردم. سال خوبی بود سالی زیبا اما مثل همیشه چند انسان ارزشمند رو از دست دادیم. آیت الله مجتهدی تهرانی ----> که من خیلی ناراحت شدم برای خودم و خیلی خوشحال شدم برای خودشون که از این زندان پرکشیدند و رفتند یاد درس های اخلاقش بخیر... آیت الله فاضل لنکرانی قیصر امین پور حمید عاملی جعقر شهیدی یادشون بخیر... متن بالا رو خوندید؟ + یعنی این قدر دورن ؟ امیدوارم داخل سال ۱۳۸۷ مقایسمون رو عوض کنیم و حس کنیم که چه چیزی به ما خیلی نزدیک هست اما ما <<تازه می فهمیم چه قدر به ما نزدیکن و ما خبر نداریم !>> امیدوارم به راه بیفتیم نه از راه بیفتیم... این سحابی جبار---> جایی برای تولد
این هم سحابی اسکیمو---> جایی برای مرگ
الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار...
نوروز مبارک امیدوارم مثل سال نو دل های ما هم نو بشه امیدوارم که امسال آقاجونمون بیان...
برام دعا کنید خیلی محتاجم به دعا... این هم آهنگ بوی عیدی از فرهاد
یا علی خدانگهدار
برای اطلاع از اخبار وبلاگ و همچنین بروز رسانی آیدی زیر رو اد کنید: goftogu.online |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:45 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:41 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
داخل ناحیه هم اسمم دراومد و این یعنی اگه اتفاقی نیفته من تابستون می رم مکه. خداجون شکرت... من از همین الان به همه می گم من سوغاتی نمی یارم بجز سجاده و تسبیح. (همین هم اگه حال داشتم می یارم و گرنه کی میره مکه برای سوغاتی آوردن؟؟؟؟؟؟) البته از کجا معلوم که من تا اون موقع زنده باشم؟؟؟؟؟ اگه خدا نخواد من هیچ جوری نمی تونم برم و شاید هم خدا نخواد که من برم مکه!!!!! من تا خودم نبینم باورم نمی شه.
نظرتون رو درباره اینکه من حاجی می شم یا نه بگید.
و اصلا هر چه دل تنگت می خواد بگو...
یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 16:4 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستانِ جان
نمی دونم از کجا شروع کنم ولی می دونم که باید بنویسم. خب... اصلا از پارسال شروع می کنم... یه روزی توی روزنامه دیدم که دارند دانش آموزی برای حج ثبت نام می کنند و فرداش رفتم پیش آقای نوری پور (معلم پرورشیمون) (من داداشم هم از طریق حج دانش آموزی رفته مکه) و اولین نفری بودم که ثبت نام کردم و بعد به بچه ها هم گفتم نمونش همین حاج وحید که اسمش در اومد و رفت حاجی شد. بعد من از اولش می خواستم با پارتی بازی برم خیلی هم اطمینان داشتم ولی... اولا من سه ماه سنم کم داشت ولی پارتی بازی کردم من اسمم در نیومد و باز هم پارتی بازی کردم رفتم معاینه پزشکی بهم گفت سوفل قلب داری!!!! بازم گفتم بی خیال بزن که مشکلی نداره. خلاصه کلی پارتی بازی کردیم ولی هیچ نتیجه ای نداشت و من مکه نرفتم و تنها از مدرسه ما وحید رفت اونم با سهمیه پیشتازان (خودش هم نمی دونست که جزو گروه پیشتازان هست فقط آقای نوری پور برای اینکه کسی اسم ننوشته بوده اسم وحید رو رد کرده بود.) من همون روزی که فهمیدم اسمم در نیومده رفتم سر کلاس دین و زندگی و درباره ی توکل به خدا بود و معلممون گفت که باید فقط به خدا تکیه کرد و یکی از دوستان هم گفت که می دونی چرا اسمت در نیومد و من گفتم آره توکل نداشتم و به پارتی بازی تکیه کردم. خب می رسیم به امروز... امروز زنگ تفریح یکی از بچه ها بهم گفت ثبت نام کردی؟! من گفتم چی؟! گفت: مکه!!! من پارسال که به دوستام گفتم که برای مکه ثبت نام کردند بعضی ها بهم گفت که تو تقصیر خودت بود که اسمت در نیومد ولی من امروز نتیجه اون اطلاع دادنم رو گرفتم و به خودم گفتند که مکه ثبت نام می کنند. رفتیم پیش آقای مسلمی (معاون پرورشی امسالمون) و ثبت نام کردم. امسال اصلا قصد پارتی بازی نداشتم و گفتم که اگر خدا بخواد من اسمم در می یاد و زنگ بعدی رفتیم برای قرعه کشی. حدود ۲۵ نفر ثبت نام کرده بودند و فقط ۴ نفر می خواستند!!!! من برای شروع قرعه کسی رفتم رو صندلی نشستم و گفتم فقط خودت خدا!!! اسم اولی در اومد من نبودم . اسم دومی در اومد من نبودم. اسم سومی رو که خواست بخونه من از روی صندلی بلند شدم یه قدم رفتم جلو آقای مسلمی گفت: شعله.
قلبم می خواست بزنه بیرون. وای خدا شکرت. شکرت شکرت ....
حالا تازه مرحله مدرسه ای
بود. مرحله بعدی که آخرین مرحله ناحیه است. خدا کنه قبول بشم. دعا کنید. من دیدم توی برگه نوشته پیشتازان و... داراهی اولویت هستند و به وحید گفتم که به آقای مسلمی بگم برام رد کنه پیشتازان!!!! ولی دو دل بودم. نمی خواست پارتی بازی کنم. اومدم خونه با حاج خانم گفتم (من به مامانم از وقتی از مکه اومده می گم حاج خانم یه بار خاله ام بهم خونمون بود من به مامانم گفتم حاج خانم خالم بهم گفت چی ؟؟!!! فکر کرد به مادر بزرگم بودم شما این اشتباه رو نکنید.) مامانم بهم گفت: بیا به خانم فلانی بگم که مسئول اسم ها هست بهم گفته که حتما کار من رو راه می اندازه (حاج خانم اون وقتی که برای داداشم رفته بود با اون خانمه آشنا شده بود.) من گفتم نمی خوام. نمی خوام پارتی بازی کنم. بعدش رفتم توی اتاقم. من برای قرآن خوندن خیلی دلی قرآن رو باز میکنم و یه صفحه ترجمه می خونم. در اتاقم رو که بستم قرآن رو باز کردم می دونید چه آیه هایی اومد؟؟؟!!!!! سوره یوسف آیه های ۳۸ تا ۴۳. اونجایی که حضرت یوسف داخل زندان هستند و دو تا دیگه هم داخل زندان هستند. و تعبیر خواب میکنند و به اون که قربار بود بره خدمت کار شاه بشه می گه سفارش من رو بکنید ولی اشتباه کردند و چند سال توی زندان بودند. حالم جا اومد دو سه تا قطره اشم از چشمم اومد (من خیلی سخت گریه ام میکنه) فهمیدم که چی به چی شد. این هم ترجمه آیات:
من از آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كردم! براى ما شايسته نبود چيزى را همتاى خدا قرار دهيم; اين از فضل خدا بر ما و بر مردم است; ولى بيشتر مردم شكرگزارى نمىكنند! (38) اى دوستان زندانى من! آيا خدايان پراكنده بهترند، يا خداوند يكتاى پيروز؟! (39) اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهائى (بىمسما) كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست; خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده; حكم تنها از آن خداست; فرمان داده كه غير از او را نپرستيد! اين است آيين پابرجا; ولى بيشتر مردم نمىدانند! (40) اى دوستان زندانى من! اما يكى از شما (دو نفر، آزاد مىشود; و) ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد; و اما ديگرى به دار آويخته مىشود; و پرندگان از سر او مىخورند! و مطلبى كه درباره آن (از من) نظر خواستيد، قطعى و حتمى است!» (41) و به آن يكى از آن دو نفر، كه مىدانست رهايى مىيابد، گفت: «مرا نزد صاحبت ( سلطان مصر) يادآورى كن!» ولى شيطان يادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد; و بدنبال آن، (يوسف) چند سال در زندان باقى ماند. (42) پادشاه گفت: «من در خواب ديدم هفت گاو چاق را كه هفت گاو لاغر آنها را مىخورند; و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشكيده; (كه خشكيدهها بر سبزها پيچيدند; و آنها را از بين بردند.) اى جمعيت اشراف! درباره خواب من نظر دهيد، اگر خواب را تعبير مىكنيد!» (43)
می گن که کعبه سنگه که راه رو گم نکنیم واقعا درک کردم که باید راه رو گم نکرد و در ضمن ببینم که خدا کجاست؟ برام دعا کنید.
نظر بدید.
یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 18:13 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان جان
نگاه کنید ایران وضعش از خیلی جهت ها خراب هست مثلا علمی فرهنگی فلسفی(در این زمان) و... مثلا ریا بسیار زیاد هست به خصوص بعد از انقلاب و به قول معلم تاریخمون ایمان و مومن بودن به ریش هست که اگه کسی دو روز تیغ گیرش نیاد ایمانش رشد می کنه. من نمی خوام بگم ریش بد هست برخلاف این من می گم ریش خوبه ولی ریا توش نباشه. یک سوال شما تاحالا دیدید که مدیر جایی به خصوص ادارات دولتی ریش نداشته باشه؟؟؟؟؟ اگه این مدیران عزیز که بعضا اضافه وزن هم آوردند از بس کاری انجام ندادند انسان های خوبی هستند و به درد این سمت می خورند چرا تغییری رخ نمی ده و جا معه درست نمیب شه؟؟؟ البته تا مردم نخواهند هیچ چیز عوض نمی شه. اصلا تجربه ی خودم رو بگم من معمولا ریشم رو کوتاه می زارم ولی یه مدت ریشم رو کوتاه نکردم و جذابیتش اینه که هر جا می رفتم تحویلم می گرفتند. ما خودمون با این فرهنگ های اشتباه داریم کاری می کنم که مردم به ریا کردن رو بیارن و از اسلام واقعی دور می شیم. انقدر ریا دیدم که دارم می ترکم. حالا من فقط درباره ی ریا نوشتم ولی ... آن کس است اهل بشارت که اشارت داند مثال دیگه این ریا کاری ها در ماه محرم بسیار زیاد هست و مثال های این مسلمون واقعی نبودن. یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:32 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست؟
اين چه شمعي است كه جانها همه پروانه اوست؟ سلام چند روز دیگه محرم شروع می شه چه کار می کنید؟ به نظر من بهتر هست که به جای سینه زدن و گریه کردن بدون شناخت ببینیم امام حسین چرا شهید شد و برای چی هست که بعد از این همه سال هنوز اسمشون هست؟ و اصلا امام رو بشناسیم. منتظر نظر شما هستم. یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:51 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
داريوش در وصيت نامه اش به خشايارشاه مي نويسد:" همواره حامی کيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نکن که از کيش تو پيروی نمايند و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروی نمايد." |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 14:33 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 16:6 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:12 توسط محسن شعله
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند... هیچ کدومتون نیاین نظر بدید ها فقط انسان نظر می ده... امروز متوجه شدم آقای آسایش معلم جغرافیای پارسالم رفتند مالزی دکترای علوم سیاسی بگیرند و یاد زنگهای جغرافی افتادم که هر سوالی ازشون می پرسیدیم جواب می دادند و از همه چیز اطلاع داشتند و با اینکه ۳۵ سالشون بود ۲۰ سال تدریس کرده بودند از اول ابتدایی تا دانشگاه ... از اول دبیرستان درس می دادند و خیلی کتاب خونده بودند و خیلی با سواد هستند یادش بخیر .... امیدوارم هر جا هستند شاد و موفق و راحت باشند و بهشون خوش بگذره. نظر بدید دیگه ... یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:58 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
شرمنده درس ها مگه می زاره!!!!!!!!!!!!! خوب بعد از مدت ها اومدم این مطلب رو بنویسم فردا هم امتحان شیمی دارم و هم امتحان ادبیات فیزیک هم باید کل تمرین های فصل اول رو بنویسم که دیگه باید بگم که هیچی هم نه خوندم و نه نوشتم (خودمونیش بدبخت شدم چون امروز کلاس هندسه هم دارم.) خوب می خوام این مطلب رد در باره حرف معلم حسابانمون بنویسم جناب آقای خوشنود که الحق معلم توپی هستن و من از نحوه درس دادنشون خوشم می یاد. چهارشنبه هفته قبل وقتی که خواستن تمرین ها رو نگاه کنند بعضی از برو بچ نوشته بودند و بعضی مثل خودم از روی گام به گام البته من بلد بودم ولی حوصله حل کردنشون رو نداشتم و بعد از نگاه کردن تمرین ها گقتند: ویل للمطففیبن (آیه اول سوره مطففین) به معنی وای بر کم فروشان والبته بعدش توضیح دادن که منظور کسانی هستند و آیه دو و سه رو هم معنیش رو گفتند که من نمی گم که خودتون برید بخونید این سوره رو من خیلی دوست دارم ولی تا اون روز زیاد عمل نکردم و وقتی که گفتند دیگه من مثل این بچه درس خون ها نشستم همه ی حسابان رو درست خوندم و تمرین حل کردم و دیگه گام به گام هم استفاده نکردم و به راحتی هم دیگه هم یاد می گیرم و تمرین حل میکنم به شما هم توصیه می کنم این سوره زیبا رو بخونید. یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:6 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
شهید محمد ابراهیم همت: برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه اینقدر پاک باشیم که خدا کلا ازمون راضی باشه قدم بر میداریم برای رضای خدا قلم بر می داریم برای کاغذ برای رضای خدا حرف می زنیم برای رضای خدا شعار می دیم برای رضای خدا می جنگیم برای رضای خدا همه چی همه چی همه چی خواست خدا باشه که اگر شد پیروزی نزدیکه چه بکشیم چه کشته بشیم اگه اینچنین بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم.
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 9:55 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب رو از روی کتب اخلاق در خانه جلد 2 نوشته آیت الله حسین مظاهری و اگه گیرتون بیاد کتاب خوبی هست چون این کتاب بابام هست و کمی قدیمی کلا کتاب توپی هست. یکمی زیاد هست ولی بخونید مطلب خوبی هست و نظر هم بدید. اقسام روزه:
روزه، سه قسم است و همه، بخصوص جوانان عزیز، باید به آن دقت بیشتری بکنند:
1. روزه ی فقهی: روزه ی فقهی یعنی شکم انسان روزه باشد و از
مفطراتی که در رساله های علمیه آمده است اجتناب کند. این روزه قضا و کفاره ندارد و مسلما، هم نتیجه ی دنیایی دارد هم نتیجه ی آخرتی. اما در این روزه ها کاربرد نیست. این نوع روزه، روزه ی عوامانه و فقهی است و روزه ی همه ی افراد روزه دار، شامل آن می شود.
2. روزه ی اخلاقی: یعنی علاوه بر اینکه شکم روزه است، اعضا و
جوارح، چشم و گوش و دست و پا نیز باید روزه باشند. روزه ی از محرمات، روزه ی از مکروهات، روزه ی از شبهات. در روایات می خوانیم اگر کسی در ماه مبارک رمضان دروغ بگوید یا غیبت بکند یا تهمت و زخم زبان بزند روزه ی او باطل است. اگر کسی در ماه مبارک رمضان عصبانی بشود، داد بزند و فحش بدهد، روزه ی او باطل است.(بحار، جلد 96 صفحه 275 و 277.) اما نه به این معنی که روزه ی او کفاره دارد، بلکه این روزه مثل گردوی پوک است، معنی و مغز ندارد. روزه دار حقیقی به هنگام افطار، یک دعای مستجاب دارد، سیر و سلوک دارد.انسانی می تواند در روز های آخر ماه به مقام بالایی برسند که، علاوه برشکم، همه ی اعضا و جوارح او روزه با شند. پیغمبر اکرم (ص) در ماه مبارک، خانمی را دید که بر اثر عصبانیت، داشت به کلفتش فحش می داد و داد می زد. پیامبر دستور دادند غذا برای این خانم آوردن و فرمودند: بخور! عرض کرد: یا رسول الله! ماه مبارک رمضان است، روزه هستم! فرمودند: اگر روزه هستی چرا زبانت روزه نیست؟ چرا فحش دادی؟(فروع کافی، جلد 4، باب ادب الصائم- بحار، جلد 96، 293 و 294.) در روایت دیگری می خوانیم: پیامبر اکرم دستور دادندهمه روزه ی مستحبی بگیرند و برای افطار، از آن حضرت اجازه بگیرند.موقع افطار پیرمردی آمد و برای خود و دو دخترانش اجازه ی افطار خواست. پیامبر فرمود: تو روزه ای، برو افطار کن. ام دخترانت روزه نیستند. پیرمرد عرض کرد: یا رسول الله! من مطمئنم که روزه هستند. فرمود: برو و به آن ها بگو استفراغ کنند. (حالت کشف به پیرمرد دادند.) وقتی به دستور پیامبر عمل کردند، دو لخته ی گوشت از دهن دخترها بیرون افتاد. تعجب کردند، زیرا گوشتی نخورده بودند، آن هم گوشت بد بو! از حضرت علت را جویا شدند. آن حضرت فرمود: مگر قرآن نخوانده اید که می فرماید: «اگر کسی غیبت کند، گوشت مرده خورده است»؟ این دو دختر با زبان روزه، پشت سر مردم حرف زدند. قرآن می فرماید: سوره ی حجرات، آیه ی 12. ترجمه:«بعض از شما غیبت بعض دیگر را نکنند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را که مرده است بخورد؟ (مسلما) از آن اکراه دارید.» غیبت نکنید که غیبت، خوردن گوشت مرده است، و شما که از خوردن گوشت مرده کراهت دارید، پس غیبت نکنید؛ عیبجویی پشت سر مردم نکنید. این قسم روزه است که با آن «روزه ی اخلاقی» می گویند. چه بجاست که انسان سعی کندعلاوه بر اینکه شکمش روزه است، اعضا و جوارحش نیز روزه باشد. توفیق خواستن از خدا و توسل به ائمه طاهرین و حضرت زهرا، به روزه دار کمک می کند که علاوه بر روزه ی فقهی، توفیق روزه ی اخلاقی را نیز داشته باشد. در ماه مبارک رمضان، اگر کسی چشم چرانی کند، از چشم و گوش و زبان و بالاخره از همه ی اعضایش محفظت نکند،حد اکثر روزه ی فقهی گرفته و موفق به کسب دعای مستجاب و سیر و سلوک و مقام تقوای الهی نمی شود.
3.روزه ی عارف: قسم سوم از روزه، که کاریاست بسیار مشکل،روزه
ی عارفین است و آن روزه ای است که علاوه بر اینکه شکم و اعضا و جوارح روزه هست،دل نیز روزه باشد. اما دل از چه روزه است؟ از خطورات. دل از چه روزه است؟ از صفات رذیله. یعنی ولو اینکه صفترذیله ای هم در دل باشد، اما مواظب است شعله ور نشود؛ حسد شعله ور نشود؛ بخل شعله ور نشود؛ سوء ظن شعله ور نشود؛ تکبر شعله ور نشود و بالاخره دل از «توجه به غیر خدا» روزه هست. یعنی عارف کسی است که وقتی روزه است، هیچ چیزی جز خدا در دلش نیست. این قسم سوم برای ما نیست؛ اما اگر کسی روزه ی فقهی و اخلاقی گرفت می تواند در آخر ماه مبارک رمضان به این مقام برسد. اگر راستی انسان ها – بخصوص جوان ها- بخواهند به جایی برسند که بر دلشان فقط خدا حکومت داشته باشند نه کس دیگر، می توانند؛ و روزه ی ماه مبارک رمضان برای همین واجب شده است. واجب شده تا انسان را قدم به قدم جلو ببرد.روز اول و دوم، روز دهم و پانزدهم، تا شب های قدر و بعد از شب های قدر،یک وقت دقت می کند می بیند علاوه بر اینکه اختیار شکم و اعضا و جوارح دست خود اوست، دیگر خطورات ندارد و صفات رذیله گر چه ریشه کن نشده، اما کنترل شده است. بت ها یکی پس از دیگری شکسته شده است؛ و توانسته است خدا و صاحب خانه را در دل بیاورد؛ روحانیت دلی پیدا کند؛ نور خدا در دل او بتابد و به قول قرآن شریف در آخر ماه رمضان به آن جا رسیده است که: سوره ی نور، آیه ی 37. ترجمه:«(پاک مردانی که) کسب و تجارت (و مانند آن) آنان را از یاد خدا غافل نگرداند.» روزه دار باید در ماه مبارک رمضان یک قدری جلو برود و از نور و لایت استفاده کند؛ از نور خود روزه استفاده کند. یک مقداری شکم و اعضا و جوارح روزه باشد نا انشاء الله قدمی برداشته و در آخر ماه مبارک رمضان به جایی برسد. و این کار، شدنی است و چه بسیارند کسانی که راه پنجاه ساله را به یک آن و یک ساعت پیموده اند.
تمام
یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:36 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستانِ جان
به خودم تبریک می گم (شما که تبریک نمی گید) تولدم مبارک یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:56 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
یه چی رک بگم توی ایران یک سری آدم هستن که سیب زمینی بودن مفید ترند به خدا اصلا سیب زمینی بیشتر از این ها حرکت داره و همش می گن آرامش آخه چه آرامشی خوبه؟؟؟؟؟ آب که راکد باشه می گنده انسان که جای خودش داره. اصلا بزارید از حافظ کمک بگیرم: هر قبله که پرستی بهتر زخود پرستی آقایون خانم ها آدم باید حرکت کنه تا به جایی برسه اصلا سهراب می گه: رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند ما گوش کنیم صدا هایی می آید که داره ما رو به خودش می کشه گوش کنید!!!!!!!!!!!!!! یه سوال دارم آیا قانون (چه اساسی - مدنی - و یا هر قانون دیگه) بدون اشکال هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا اقتصاد اسلامی نداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا فقط حرف اسلام رو خوب می زنیم ولی عمل نمی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا قرآن فقط سر سفره عید هست چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و همه جا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما باید مهدی بیاد تا همه جا عدالت برقرار بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا کسی عاشقانه به زمین خیره نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا هیچ کس زاغچه ای (خودم و تمام کسانی که مثل من هستند) را سر یک مزرعه جدی نمی گیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من اگر برخیزم - تو اگر برخیزی - ما اگر برخیزیم - چراااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بلند نمی شیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه حرف های آخر امروز:
سیب زمینی نباشیم حرف بزنیم اصلا حرف هامون رو داد بزنیم
یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:16 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
شرمنده که این چند روز نتونستم وبلاگ رو به روز کنم ولی دیگه کامپیوترم درست شده و من هم یک سینه سخن دارم و بدون اجازه شرح می دهم. می خوام این بار درباره اینکه خودم چه جوری دوست دارم بمیرم بنویسم بخونید و من رو کمی بشناسید: ۱. سرطان خون بگیرم بمیرم. اگه من سرطان بگیرم شیمی درمانی نمی کنم. ۲. در یک لحظه پودر بشم و هیچی ازم باقی نمونه. ۳. شهید بشم (یکی نیست بهم بگه بچه پر رو تو رو به چه شهید شدن) شما چه جوری دوست دارید بمیرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:37 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
ميـلاد با سعادت يگانه منجی عالم بشريت، حجت الله ، قائــم آل محمــد ( صل الله عليه و آله) مهـــدی موعــود(ارواحنا لتراب مقدمه لفداه) بر آستان قدسی حضرتش و همه دوستان مبارک باد
مبارک باد مبارک |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:11 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
این مطلب رو از مجله همشهری جوان شماره ۱۲۵ صفحه ۴۸ و نوشته فرخنده ملکی فر می نویسم و بعد هم مطلب خودم بخونید. آقای اقتصادی این روز ها دیگر هر بچه اول دبستانی هم می داند که یک نفر نمی تواندهمه کارها را به تنهایی انجام بدهد. اما آ موقع ها که همه فکر می کردند داشتن زمین مهم ترین چیز برای ثروتمند شدن است یک نفر به نام آدام اسمیت - که بعد ها اسمش شد پدر علم اقتصاد - آمد و گفت از زمین مهم تر تقسیم کار است و برای اینکه مسئله را خوب برای همه جا بیندازد توی کتابش به نام ثروت ملل توضیح داد که یک کارگر فقط می تواند یک سنجاق در یک روز تولید کند اما اگر ۱۰ کارگر ۱۸ مرحله ای را که برای ساخت یک سنجاق لازم است با هم تقسیم کنند روزی ۴۸۰۰۰ سنجاق می سازند. این عدد ۴۸۰۰۰ خیلی تاثیر گذار بود و همه را به این فکر انداخت که کارهایشان را تخصصی کنند و هر قسمتش را به یک نفر بسپارند. ادامه دارد ولی حال نوشتن ندارم برید بخونید دیگه یا علی خداحافظ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:57 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوترنیست مرگ وارونه یک زنجره نیست مرگ در ذهن اقاقی جاری است مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه انگور می اید به دهان مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند مرگ مسوول قشنگی پر شاپرک است مرگ گاهی ریحان می چیند مرگ گاهی ودکا می نوشد گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد و همه می دانیم ریه های لذت پر کسیژن مرگ است
همون طور که سهراب گفته نترسیم از مرگ به نظر من مرگ پل هست نه دیوار و پلی هست که ما رو به سوی تکامل می بره و اگه ما می ترسیم بخاطر اعمالمون هست و اگه اعمالمون خوب باشه هیچ وقت نمی ترسیم و اگه اعمالمون رو به خاطر خدا انجام دهید بیشتر دوست داریم به خدا برسیم و از این دنیا دل می کشیم به قول امام علی: انسان ها خواب هستن و وقتی که می میرن تازه از خواب پامی شن. اگه ما بتونیم قبل از مرگ دل از این دنیا بکنیم دیگه بیدار شدیم و نمی ترسیم. نظر بدید و باید بگم همه حرف های من ممکن هست درست نباشه بهم تذکر بدید اگه اشتباه هست تا منتظر مرگ ۳ هم باشید و مرگ رو زیاد یاد کنید از یکی از معصومین اومده که اگه ۲۰ بار در روز مرگ رو یاد کنید مثل شهدا پاداش می گیرید. یه چیز هم بگم اینه که اگه کسی درست مرگ رو یاد بکنه دیگه گناه نمی کنه. یا علی خداحافظ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:29 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
با خوندن این مطلب از بچه های تیزهوشان یزد یاد راهنمایی رازی افتادم. یادش بخیر من سال سوم راهنمایی کمی درس می خوندم الان دبیرستان رازی بودم حیف که سال سوم درس نخوندم حیف. اکثر دوستانم قبول شدن و من فقط برای نمره منفی سوالات ریاضی قبول نشدم. شاید بعدا درباره راهنمایی رازی بنویسم فقط می تونم بگم یادش بخیر سه سال از بهترین روز های عمرم رو اونجا بودم. به فکر آقای زجاجی افتادم معلم علوم مون و هر وقت می خواست بگه که این کاغذ رو پاره کن می گفت تاجرش کن. و کمر درد داشت و آقای فتوحی که ما رو بر می داشت می برد تو نمازخانه درس می داد به خصوص زنگ های آخر که اکثر بچه ها خسته بودند. یادش بخیر به زودی درباره مدرسه رازی می نویسم. کسی از بچه های رازی هست که بیاد توی این وبلاگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته چند تا از بچه ها رو می بینم. خداحافظ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 14:35 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
می خوام در باره ی مرگ بنویسم. اول از همه بگم چی شد که من توی سن ۱۶ سالگی به این موضوع فکر کردم. دو دلیل داره. ۱. فیلم خیلی دور خیلی نزدیک رو که گفتم ببینید یه پسری بود (برای اون هایی دارم می نویسم که ندیدن) که داشت می مرد و رفته بودن کویر برای یه مسابقه نجومی بابای پسره هم جراح مغز و اعصاب بود و نمی تونست پسر خودش رو خوب کنه. پدر پسره مثل من فکر مردن و وجود داشتن مرگ نکرده بود و وقتی دید که پسرش که خیلی از اون کوچک تر هست می میره مثل من متوجه مرگ هم شد (البته من با اون پدره اعمالم فرق میکنه) بعد پدره می خواست تلسکوپی که برای پسرش خریده بود برسون به دست پسرش که توی یک را خاکی رفت البته راه اشتباه بود چون راه روستای مصر (همون جایی که پسرش بود) آسفالت بود بعد به یک روحانی رسید که سوارش کرد و توی راه پدر پسره به روحانی می گه اگه به شما بگن تا یک ماه دیگه بیشتر زنده نیستید چکار میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟ همین سوال هم من از خودم پرسیدم و به جواب هایی هم رسیدم و فکر می کنم اگه همه به این سوال فکر کنند همیشه بهترین کاری رو انجام میدن که می تونند. البته جاهای دیگر فیلم هم به موضوع مرگ اشاره می کنه مثل اینکه یکی قلبش می گیره و می میره و اینکه کسی که می میره می ره خونه بخت و از این نوع قسمت ها که من باز توصیه می کنم که فیلم ببینید. ۲. دومیش برای من اتفاق افتاده و شما فکر نکنم ببینید. و اون اتفاق این بود که عید امشب که دقیق نمی دونم چه ساعتی سال تحویل شد من بعدش رفتم خوابیدم و یه خواب دیدم کاری هم به تعبیر خوب هم ندارم. من خواب دیدم که کمتر از یک سال دیگه می میرم (به بعضی ها که گفتم گفتند تعبیرش اینه که خیلی عمر میکنی و من کاری به تعبیر خوابش ندارم) و به خودم گفتم واقعا اگه بمیرم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به خودم گفتم باید بهترین کار رو توی امسال انجام بدهم. و تا اینجا متوجه شدید که من چه جوری متوجه مرگ شدم و شاید شما هم متوجه مرگ شده باشید و اینکه ما باید دو تا برنامه برای زندگیمون بریزیم یکی ۱ ماه و دیگری ۱ ساله و تصمیم بگیریم بهترین کار رو انجام بدهیم که اگه مردیم دیگه نخواهیم برگردیم و اگه برنامه تموم شد و ما زنده موندیم یه برنامه دیگه بریزیم. یادم به حرف های آیت الله مجتهدی تهرانی افتاد که می گفتند: قدیما آدم هایی بودند که برای خودشون قبر می کندند و هر از گاهی می رفتند توی قبر برای مدتی می خوابیدند و فکر می کردند که مردند و از خدا می خواستند فرصتی بهشون بده و بعد بلند می شدند و می گفتند که خدا فرصت دوباره به ما داره پس باید بریم حلالیت بطلبیم و بهترین کار ها انجام بدهیم. (اساس موضوع این بود ولی روزهاش دقیق یادم نیست اینم گفتم که نگید بعضی جاهاش اشتباه هست) ادامه موضوع مرگ رو هم می نویسم و راستی فقط همین دو موضوع نبود که من رو به یاد مرگ انداخت و اتفاق های دیگه هم بود ولی این دو تا مهم تر هست و اتفاق های دیگه مثل این بود که یکی از اقوام خیلی دورمون توی سن بیست - بیست و پنج سال سرطان گرفت و مرد تازه شناگر حرفه ای هم بود و برای یک مسابقات خارجی که تست داده بود فهمید که سرطان داره. و موضوعات دیگه ولی همون دوتا موضوع اول مهم بود. نظر بدید یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 12:42 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی بچه بودم دلم می خواست دنیا را عوض کنم.
بزرگتر که شدم گفتم دنیا بزرگ است کشورم را تغییر می دهم. در نوجوانی گفتم کشورم خیلی بزرگ است شهرم را تغییر می دهم. جوان که شدم گفتم شهر خیلی بزرگ است محله خود را تغییر می دهم. به میانسالی که رسیدم گفتم از خانواده ام شروع کنم. در این آخر عمر می بینم که باید از خودم شروع می کردم. اگر تغییر را از خودم آغاز کرده بودم خانواده ام محله ام شهرم کشورم بالاخره جهان را به قدر توانم تغییر می دادم.
برگرفته از کتاب دنیا را قصه ها ساخته است نه اتم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 19:35 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
جواب قسمتی از سوال دو نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟ هم هست. خاطره ی یک حاج آقا
مطلب بدون تخليص از وبلاگ "خاطرات باورنکردني يک حاج آقا " ذکر شده است : ساعت حدود 5 عصر بود و من مشغول نوشتن يك طرح براي باشگاه پژوهشي در كميته ي فرهنگي بودم كاملا تمركز گرفته بودم كه ناگهان يك دختر خانمي مانتويي با ظاهري بسيار نامناسب وارد اتاق من شد و سلام كرد! جواب سلامش كه دادم بدون مقدمه گفت : (( حاج اقا ببخشيد مي توانم به شما اعتماد كنم؟ بچه ها مي گويند راز كسي را فاش نمي كنيد ! )) من هم بگونه اي كه خيالش را راحت كنم محكم گفتم : (( هرچه دوست داري بگو مطمئن باش من در موضع مشورت به هيچ كس خيانت نمي كنم.)) همين كه خيالش راحت شد چند لحظه اي سكوت كرد و بعد با احتياط گفت : ((حاج اقا من يك سؤال شرعي دارم آيا دختران مي توانند براي امنيت خود اسلحه همراه خودشان داشته باشند؟)) من كه از تعجب نمي دانستم چه بگويم تمركز گرفتم و با تامل گفتم : (( منظورت را واضح تر بگو )) آن دختر خانم كه يك ديگر جرات حرف زدن پيدا كرد بود گفت: ((حاج اقا راستش را بخواهيد من هر روز يك اسلحه رزمي امثال چاقو و ... با خودم دارم ولي مي خواهم يك كلت كمري تهيه كنم!)) توي اين دانشگاه چيزهايي آدم مي بيند كه در هيچ جاي دنيا نمونه ندارد! گفتم :(( آخه چرا؟)) گفت : ((حاج اقا من بعضي وقتها كه تا ساعت 9 يا 10 شب كلاس دارم وقتي به منزل برگردم نزديك ساعت 11 شب مي شود براي همين وقتي از دانشگاه به طرف خانه مي روم در پياده رو پسرها اذيت مي كنند و متلك مي گويند وقتي منتظر تاكسي مي شوم ماشين ها مدل بالابوق مي زنند و اذيت مي كنند ! حاج اقا بخدا شايد وضع ظاهريم به نظر شما بدباشد ولي من اهل خلاف و رابطه هاي نامشروع نيستم من فقط دلم مي خواهد خوش تيپ باشم !)) من هم بدون مكث گفتم : (( خوب از نظر دين هيچ طوري نيست شما اسلحه دفاعي داشته باشيد اصلا همه دختران براي دفاع از خود بايد نوعي اسلحه حمل نمايند ولي نه هر سلاحي يك نوع سلاح است كه خيلي هم قدرت تخريب و دفاعي بالايي دارد)) بنده ي خدا كه منتظر موضع مخالف من بود با اين حرفهاي من داشت شاخ در مي اورد براي همين خيلي زود گفت :(( چي ؟ چه ؟ چه اسلحه ايي مجاز است ؟ اسمش چيه ؟)) من كه ديدم بدجوري عجله دارد گفتم : (( اگر بگويم قول مي دهي يك هفته استفاده كني اگر جواب نداد ديگر استفاده نكني)) بنده خدا خيلي جو زده شده بود گفت: (( قول مي دهم قول مي دهم ،قول مردونه ! )) گفتم : (( اسم آن سلاح بي خطر و بسيار كار آمد چادر است! شما يك هفته استفاده كنيد ببينيد اگر كسي مزاحم شما شد ديگر هيچ وقت به طرفش نرويد!)) با تعجب مثل كسي كه ناگهان همه انرژي او كاهش پيدا كرده باشد گفت: ((چادر! اخه چادر ...)) گفتم : (( ديگه اخه ندارد يك هفته هم هيچ اتفاقي نمي افتد)) با حالت نيمه نااميدي تشكر كرد و رفت. و من ماندم و فكر مشغول كه اي بابا عجب كاري كردم نكند بنده خدا ديگر هيچ وقت سراغ چادر نرود نكند از مشورت كردن با روحاني بيزار شود. حضرت وجدان من را سرگرم اين فكرها كرده بود كه يادم افتاد به حرف امام خميني عزيزكه فرمودند:((ما مامور به وظيفه هستيم نه مامور به نتيجه !)) لذا با خداي خودم خيلي خودمامي گفتم : (( خدايا من سعي كردم وظيفه ام را انجام دهم انشالله مورد رضايت تو قرار گرفته باشد بقيه اش هم ،هر چه تو صلاح بداني كه از قديم گفته اند صلاح مملكت خويش خسروان دانند اينجا ملك تو است و ما هم مخلوق و عبد تو )) خيالم راحت شدم و به كار خودم مشغول شدم. مدت حدود يكي دو ماه از جريان گذشت و من به كلي فراموش كرده بودم تا اينكه روزي يك خانم | ||