
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست
|
|
|
|
|
سلام دوستان
امید وارم مرگ های ۱ ۲ ۳ و کنفرانس مرگ رو خونده باشید اگه هم نخوندید رویشون کلیک کنید تا بیاد. خوب ما یه نتیجه بیشتر نگرفتیم که همه قبول داشته باشن البته توی دو ساعت و نیم حرف های دیگه هم زده شد. حالا اون نتیجه: اینه که مرگ اصلا پایان مرگ نیست و مرگ راه هست که داریم میریم و فقط بعد از مرگ شکل جاده عوض می شه مثل زمانی که ما در شکم مادر هامون بودیم و به یک صوت تکامل پیدا می کردیم. من هم یه حرفی می خوام بزنم اونم اینه: من جونم رو خیلی دوست دارم (حالا می گید من از مرگ بدم می یاد یا می ترسم) ولی من می دونم اگه بمیرم جونم رو از دست ندادم و بازم دارمش فقط دیگه انجا نیستم و من از اون صفحه هایی از روزنامه خوشم می یاد که آگهی مرگ توش هست شما از کدام صفحه خوشتون می یاد؟؟؟؟؟؟؟ حرف من هم درباره مرگ اینه که اگه ما به فکرش باشیم و من می گم ما دیگه بعد از مرگ این تکامل دنیایی رو دیگه نمی تونیم داشته باشیم دیگه همیشه سعی می کنیم که کاری انجام بدیم که تکامل هم پیدا کنیم. برام دعا کنید من هم آدم خوبی بشم توی این ماه عزیز نماز روزه هاتون قبول نظر بدید و بگید موضوع بعدی چی باشه؟؟؟؟؟؟؟؟ یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:55 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
شعر باز باران با ترانه رو که توی کتاب چهارم دبستان بود ولی اون کاملش نبود و این کاملش هست.
و پست قبلی رو هم بخونید.
اینم شعر:
باز باران شاعر:دکتر مجدالدين میر فخرایی، متخلص به گلچین گیلانی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 15:9 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب رو از روی کتب اخلاق در خانه جلد 2 نوشته آیت الله حسین مظاهری و اگه گیرتون بیاد کتاب خوبی هست چون این کتاب بابام هست و کمی قدیمی کلا کتاب توپی هست. یکمی زیاد هست ولی بخونید مطلب خوبی هست و نظر هم بدید. اقسام روزه:
روزه، سه قسم است و همه، بخصوص جوانان عزیز، باید به آن دقت بیشتری بکنند:
1. روزه ی فقهی: روزه ی فقهی یعنی شکم انسان روزه باشد و از
مفطراتی که در رساله های علمیه آمده است اجتناب کند. این روزه قضا و کفاره ندارد و مسلما، هم نتیجه ی دنیایی دارد هم نتیجه ی آخرتی. اما در این روزه ها کاربرد نیست. این نوع روزه، روزه ی عوامانه و فقهی است و روزه ی همه ی افراد روزه دار، شامل آن می شود.
2. روزه ی اخلاقی: یعنی علاوه بر اینکه شکم روزه است، اعضا و
جوارح، چشم و گوش و دست و پا نیز باید روزه باشند. روزه ی از محرمات، روزه ی از مکروهات، روزه ی از شبهات. در روایات می خوانیم اگر کسی در ماه مبارک رمضان دروغ بگوید یا غیبت بکند یا تهمت و زخم زبان بزند روزه ی او باطل است. اگر کسی در ماه مبارک رمضان عصبانی بشود، داد بزند و فحش بدهد، روزه ی او باطل است.(بحار، جلد 96 صفحه 275 و 277.) اما نه به این معنی که روزه ی او کفاره دارد، بلکه این روزه مثل گردوی پوک است، معنی و مغز ندارد. روزه دار حقیقی به هنگام افطار، یک دعای مستجاب دارد، سیر و سلوک دارد.انسانی می تواند در روز های آخر ماه به مقام بالایی برسند که، علاوه برشکم، همه ی اعضا و جوارح او روزه با شند. پیغمبر اکرم (ص) در ماه مبارک، خانمی را دید که بر اثر عصبانیت، داشت به کلفتش فحش می داد و داد می زد. پیامبر دستور دادند غذا برای این خانم آوردن و فرمودند: بخور! عرض کرد: یا رسول الله! ماه مبارک رمضان است، روزه هستم! فرمودند: اگر روزه هستی چرا زبانت روزه نیست؟ چرا فحش دادی؟(فروع کافی، جلد 4، باب ادب الصائم- بحار، جلد 96، 293 و 294.) در روایت دیگری می خوانیم: پیامبر اکرم دستور دادندهمه روزه ی مستحبی بگیرند و برای افطار، از آن حضرت اجازه بگیرند.موقع افطار پیرمردی آمد و برای خود و دو دخترانش اجازه ی افطار خواست. پیامبر فرمود: تو روزه ای، برو افطار کن. ام دخترانت روزه نیستند. پیرمرد عرض کرد: یا رسول الله! من مطمئنم که روزه هستند. فرمود: برو و به آن ها بگو استفراغ کنند. (حالت کشف به پیرمرد دادند.) وقتی به دستور پیامبر عمل کردند، دو لخته ی گوشت از دهن دخترها بیرون افتاد. تعجب کردند، زیرا گوشتی نخورده بودند، آن هم گوشت بد بو! از حضرت علت را جویا شدند. آن حضرت فرمود: مگر قرآن نخوانده اید که می فرماید: «اگر کسی غیبت کند، گوشت مرده خورده است»؟ این دو دختر با زبان روزه، پشت سر مردم حرف زدند. قرآن می فرماید: سوره ی حجرات، آیه ی 12. ترجمه:«بعض از شما غیبت بعض دیگر را نکنند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را که مرده است بخورد؟ (مسلما) از آن اکراه دارید.» غیبت نکنید که غیبت، خوردن گوشت مرده است، و شما که از خوردن گوشت مرده کراهت دارید، پس غیبت نکنید؛ عیبجویی پشت سر مردم نکنید. این قسم روزه است که با آن «روزه ی اخلاقی» می گویند. چه بجاست که انسان سعی کندعلاوه بر اینکه شکمش روزه است، اعضا و جوارحش نیز روزه باشد. توفیق خواستن از خدا و توسل به ائمه طاهرین و حضرت زهرا، به روزه دار کمک می کند که علاوه بر روزه ی فقهی، توفیق روزه ی اخلاقی را نیز داشته باشد. در ماه مبارک رمضان، اگر کسی چشم چرانی کند، از چشم و گوش و زبان و بالاخره از همه ی اعضایش محفظت نکند،حد اکثر روزه ی فقهی گرفته و موفق به کسب دعای مستجاب و سیر و سلوک و مقام تقوای الهی نمی شود.
3.روزه ی عارف: قسم سوم از روزه، که کاریاست بسیار مشکل،روزه
ی عارفین است و آن روزه ای است که علاوه بر اینکه شکم و اعضا و جوارح روزه هست،دل نیز روزه باشد. اما دل از چه روزه است؟ از خطورات. دل از چه روزه است؟ از صفات رذیله. یعنی ولو اینکه صفترذیله ای هم در دل باشد، اما مواظب است شعله ور نشود؛ حسد شعله ور نشود؛ بخل شعله ور نشود؛ سوء ظن شعله ور نشود؛ تکبر شعله ور نشود و بالاخره دل از «توجه به غیر خدا» روزه هست. یعنی عارف کسی است که وقتی روزه است، هیچ چیزی جز خدا در دلش نیست. این قسم سوم برای ما نیست؛ اما اگر کسی روزه ی فقهی و اخلاقی گرفت می تواند در آخر ماه مبارک رمضان به این مقام برسد. اگر راستی انسان ها – بخصوص جوان ها- بخواهند به جایی برسند که بر دلشان فقط خدا حکومت داشته باشند نه کس دیگر، می توانند؛ و روزه ی ماه مبارک رمضان برای همین واجب شده است. واجب شده تا انسان را قدم به قدم جلو ببرد.روز اول و دوم، روز دهم و پانزدهم، تا شب های قدر و بعد از شب های قدر،یک وقت دقت می کند می بیند علاوه بر اینکه اختیار شکم و اعضا و جوارح دست خود اوست، دیگر خطورات ندارد و صفات رذیله گر چه ریشه کن نشده، اما کنترل شده است. بت ها یکی پس از دیگری شکسته شده است؛ و توانسته است خدا و صاحب خانه را در دل بیاورد؛ روحانیت دلی پیدا کند؛ نور خدا در دل او بتابد و به قول قرآن شریف در آخر ماه رمضان به آن جا رسیده است که: سوره ی نور، آیه ی 37. ترجمه:«(پاک مردانی که) کسب و تجارت (و مانند آن) آنان را از یاد خدا غافل نگرداند.» روزه دار باید در ماه مبارک رمضان یک قدری جلو برود و از نور و لایت استفاده کند؛ از نور خود روزه استفاده کند. یک مقداری شکم و اعضا و جوارح روزه باشد نا انشاء الله قدمی برداشته و در آخر ماه مبارک رمضان به جایی برسد. و این کار، شدنی است و چه بسیارند کسانی که راه پنجاه ساله را به یک آن و یک ساعت پیموده اند.
تمام
یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:36 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستانِ جان
به خودم تبریک می گم (شما که تبریک نمی گید) تولدم مبارک یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:56 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم گرفته است
شاعر:فروغ فرخزاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:11 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
من از نهایت شب حرف میزنم
شاعر:فروغ فرخزاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:9 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
در آمدتو به من خندیدی قصیده آبی خکستری سیاهدر شبان غم تنهایی خویش
شاعر:حمید مصدق |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:23 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
یه چی رک بگم توی ایران یک سری آدم هستن که سیب زمینی بودن مفید ترند به خدا اصلا سیب زمینی بیشتر از این ها حرکت داره و همش می گن آرامش آخه چه آرامشی خوبه؟؟؟؟؟ آب که راکد باشه می گنده انسان که جای خودش داره. اصلا بزارید از حافظ کمک بگیرم: هر قبله که پرستی بهتر زخود پرستی آقایون خانم ها آدم باید حرکت کنه تا به جایی برسه اصلا سهراب می گه: رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند ما گوش کنیم صدا هایی می آید که داره ما رو به خودش می کشه گوش کنید!!!!!!!!!!!!!! یه سوال دارم آیا قانون (چه اساسی - مدنی - و یا هر قانون دیگه) بدون اشکال هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا اقتصاد اسلامی نداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا فقط حرف اسلام رو خوب می زنیم ولی عمل نمی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا قرآن فقط سر سفره عید هست چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و همه جا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما باید مهدی بیاد تا همه جا عدالت برقرار بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا کسی عاشقانه به زمین خیره نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا هیچ کس زاغچه ای (خودم و تمام کسانی که مثل من هستند) را سر یک مزرعه جدی نمی گیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من اگر برخیزم - تو اگر برخیزی - ما اگر برخیزیم - چراااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بلند نمی شیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه حرف های آخر امروز:
سیب زمینی نباشیم حرف بزنیم اصلا حرف هامون رو داد بزنیم
یا علی
خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:16 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشا شیراز و وضع بیمثالش / خداوندا نگه دار از زوالش ز رکن آباد ما صد لوحش الله / که عمر خضر میبخشد زلالش میان جعفرآباد و مصلا / عبیرآمیز میآید شمالش به شیراز آی و فیض روح قدسی / بجوی از مردم صاحب کمالش که نام قند مصری برد آن جا / که شیرینان ندادند انفعالش صبا زان لولی شنگول سرمست / چه داری آگهی چون است حالش گر آن شیرین پسر خونم بریزد / دلا چون شیر مادر کن حلالش مکن از خواب بیدارم خدا را / که دارم خلوتی خوش با خیالش چرا حافظ چو میترسیدی از هجر / نکردی شکر ایام وصالش
شاعر:حافظ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:27 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
درد عشقی کشیدهام که مپرس / زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیدهام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش / میرود آب دیدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش / سخنانی شنیدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی / لب لعلی گزیدهام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش / رنجهایی کشیدهام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق / به مقامی رسیدهام که مپرس
شاعر:حافظ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:8 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
شرمنده که این چند روز نتونستم وبلاگ رو به روز کنم ولی دیگه کامپیوترم درست شده و من هم یک سینه سخن دارم و بدون اجازه شرح می دهم. می خوام این بار درباره اینکه خودم چه جوری دوست دارم بمیرم بنویسم بخونید و من رو کمی بشناسید: ۱. سرطان خون بگیرم بمیرم. اگه من سرطان بگیرم شیمی درمانی نمی کنم. ۲. در یک لحظه پودر بشم و هیچی ازم باقی نمونه. ۳. شهید بشم (یکی نیست بهم بگه بچه پر رو تو رو به چه شهید شدن) شما چه جوری دوست دارید بمیرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا علی خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:37 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
کفش هایم کو
شاعر:سهراب سپهری |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:32 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
دشت هایی چه فراخ
شاعر:سهراب سپهری |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:27 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
شاعر:سهراب سپهری |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:25 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
ميـلاد با سعادت يگانه منجی عالم بشريت، حجت الله ، قائــم آل محمــد ( صل الله عليه و آله) مهـــدی موعــود(ارواحنا لتراب مقدمه لفداه) بر آستان قدسی حضرتش و همه دوستان مبارک باد
مبارک باد مبارک |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:11 توسط محسن شعله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
این مطلب رو از مجله همشهری جوان شماره ۱۲۵ صفحه ۴۸ و نوشته فرخنده ملکی فر می نویسم و بعد هم مطلب خودم بخونید. آقای اقتصادی این روز ها دیگر هر بچه اول دبستانی هم می داند که یک نفر نمی تواندهمه کارها را به تنهایی انجام بدهد. اما آ موقع ها که همه فکر می کردند داشتن زمین مهم ترین چیز برای ثروتمند شدن است یک نفر به نام آدام اسمیت - که بعد ها اسمش شد پدر علم اقتصاد - آمد و گفت از زمین مهم تر تقسیم کار است و برای اینکه مسئله را خوب برای همه جا بیندازد توی کتابش به نام ثروت ملل توضیح داد که یک کارگر فقط می تواند یک سنجاق در یک روز تولید کند اما اگر ۱۰ کارگر ۱۸ مرحله ای را که برای ساخت یک سنجاق لازم است با هم تقسیم کنند روزی ۴۸۰۰۰ سنجاق می سازند. این عدد ۴۸۰۰۰ خیلی تاثیر گذار بود و همه را به این فکر انداخت که کارهایشان را تخصصی کنند و هر قسمتش را به یک نفر بسپارند. ادامه دارد ولی حال نوشتن ندارم برید بخونید دیگه یا علی خداحافظ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:57 توسط محسن شعله
|
| ||