تبليغاتX
گفتگو
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری / گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست

حکایت:

یکی را از بزرگان به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می کردند. سر از جیب تفکر بر آورد و گفت: من آنم که من دانم.

کفیت اذی یا من یعد محسنی/علانیتی هذا ولم تدارما بطن (اگه نمی تونید بخونید برایاینه که عربی هست و من اعرابهاش رو نگذاشتم) به این معنی: تو تنها نیکی های مرا دیده و می گویی بدان که این نقش ظاهر منست و از باطن من تو آگاه نیستی.

شخصم به چشم عالمیان خوب منظر / وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش

طاوس را به نقش و نگاری که هست، خلق / تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

نظر من: درویشان واقعی باید اینجوری باشند و نه تنها دراویش بلکه تمام مرد و اگه کسی از شون تعریف زیادی کرد به خود مغرور نشه و یادی از  <<پای زشت خویش>> در فکر بکنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:56  توسط محسن شعله  | 

سلام

برنامه باز هم زندگی روز های پنجشنبه ساعت 23:15 می  زاره که تکرار اون جمعه ها حدود ساعت 15:30 هست. به تهیه کنندگی و کارگردانی و اجرای عالی بیژن بیرنگ که چند سالی از اون کار ندیدیم. اما حالا با یک تاکشو (نوعی برنامه تلویزیونی) عالی اومده برای جبران اون سال های نبود به توصیه من این برنامه رو حتما نگاه کنید.

نظر من: برنامه عالی هست نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:29  توسط محسن شعله  | 

سلام

می خواستم یه کتابی رو به شما معرفی بکنم که برای شروع نجوم خوب باشه. کتاب نجوم به زبان ساده که جدیدا ویرایش شده و کلا کتاب خوبی بود و بهتر شد. نویسنده این کتاب مایر دگانی هست و مترجم این کتاب جناب آقای محمد رضا خواجه پور هستند. این کتاب 512 صفحه داره و چند صفحه پوستر بین صفحات هست. قیمت کتاب هم 4500 تومان.

نظر من: کلا اگه کسی می خواد اطلاعات اولیه نجوم رو بدست بیاورید این کتاب رو بخونه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:22  توسط محسن شعله  | 

سلام

فاضل تو کامنتش نوشته بود درباره کتاب تکنولوژی فکر دو بیشتر توضیح بدم چشم توضیح می دم.

اصلا من قسمتی از پیش گفتار خود کتاب رو می نویسم:

امروز اگر ما بتوانیم با یک تکنولوژی زیبای الهی <تکنولوژی فکر> نظام تفکر خود را سامان دهی کنیم‌، می توانیم یک زندگی زیبا را از نو برای خود تعریف کرده و آن را خلق بکنیم. ما نام چنین زندگی زیبا را که ابتدا در ذهن خود خلق می کنیم. و بعد در دنیای واقعیت آن را پیاده و اجرا می کنیم، <زندگی در مسیر کمال> می نامیم.

این چنین زندگی مختص انسان های عارف و عاشق است. ما در این کتاب ضمن اینکه چگونگی ایجاد چنین زندگی را بیان می کنیم، در عین حال نشان میدهیم که انسان های عارف چگونه زندگی می کنند. و تو خواننده عزیز این کتاب انسان ساز می توانی با درک و اجرای این قانونمندی از خود انسان عارفی بسازی و در مسیر کمال زندگی کنی.

پس تو خواننده عزیز اینک یک مسیر کمال هستی و آمده ای تا به هم راه هم سفران دیگری در کنار قافله سالار این سفر، یک مسیر زیبای انسانی - الهی را طی کنی و از خود بخ خدا برسی. خود را برای چنین سفر زیبا و پر حاصل آماده کن! بازار زندگی ات پر رونق! اندیشه هایت کمال گرا و قدم هایت استوار باد!

در ضمن این کتاب ۲۴۰ صفحه است. من باز توصیه می کنم این کتاب رو حتما بخونید .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 12:13  توسط محسن شعله  | 

سلام

من امروز می خوام کتاب خیلی خوبی به شما معرفی بکنم به نام تکنولوژی فکر که البته در دو جلد چاپ شده و نام های کاملشون هم به شرح زیر است(آخرش چقدر ادبی حرف زدم):

۱. تکنولوژی فکر ۱ چگونه راه سعادت را یافتم(البته این کتاب یک نوار کاست ضمیمه داره) که شامل مباحث خودشکوفایی و خود مدیریتی هست. قیمت کتاب با نوار ۳۲۰۰ تومان هست و بدون نوار (که البته من نوارش تو شیراز گیرم نیومد) ۲۵۰۰ تومان.

۲. تکنولوژی فکر ۲ زندگی در مسیر کمال (این یکی اصلا نوار نداره پس دونبالش نگردید) که شامل مباحث خودشناسی و عرفانی هست. قیمت ۲۵۰۰ تومان.

من هر دوی این کتاب ها رو خوندم و خیلی دومی بهتره ولی هرچند که این دو کتاب با یک اسم شروع می شن ولی برای فهمیدن موضوعات دومی احتیاج نداره اولی رو بخونید وووووووووووووووووووولی من باز توصیه می کنم اول اولی رو بخونید.

نویسنده این کتاب ها جناب آقای دکتر علیرضا آزمندیان هستند که فوق دکترای مهندسی صنایع و سیستمها دارن اونم از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی.

نظر من: کتاب توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووپی هست.

باز تاکید می کنم حتما بخونید خیلی مفید هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:40  توسط محسن شعله  | 

سلام

از این برنامه ها تو تلویزیون حتما دیدید که برای محرومیت زدایی روستاها هست و تعدادی از دانشجو ها رو که می خوان تابسون کاری برای رضای خدا انجام بدن و شاید به دلایل دیگر برمیدارن می برن تو روستاهایی که پیشرفت نکرده و کارهایی مثل بازسازی و ساخت مدارس و مساجد و کمی هم فرهنگ سازی.

به نظر من این طرح خیلی عالی و خوب هست ولی یه چیزهایی هست و یه پیشنهاد هایی که من دارم:

۱.(اگه برنامه دیشب شبکه سه رو که حدود ساعت ۲۳:۳۰ پخش شد رو دیده باشید خیلی خوب میشه و بهتر متوجه میشید) خوب حالا من یکم میگم حدود وسط های برنامه بود که داشتن مدرسه می ساختن یکی از دانشجوها گفت:آجرو و سیمان و این جور چیزها اینجا (تو همون روستا) بوده فقط همت نبوده که بسازند. به نظر من این همت نه فقط تو روستاها گمشده بلکه تو کل ایران گمشده و همه می گن مسولین باید درست بکنن ولی باید خودمون درست بکنیم و مسولین مگه از مریخ اومدن و خواهند آمد خوب معولومه که نه ما برای این که ایران پیشرفت بکنه باید خودمون آستین بالا بزنیم.(خلاصه برای تغییر دادن کشور باید اول خودمون رو تغییر بدیم)

۲.دلیلم برای اینکه میگم خیلی خوبه: چه کسی بجز دانشجوها میشن مسولین رده بالای ایران. پس اگه الان برن و محرومیت ها رو ببینند وقتی مسولیت قبول کردند کار می کنن تا محرومیت از بین بره.

۳.یکی از چیز هایی که باعث توصعه کشور ها شده راه آهن هست ولی متاسفانه مراکز تمام استان های ما راه آهن ندارند مثال هم اگه بخواهید یکی از اون مراکز شیراز هست که تازه شهر خوبی تو ایران هست.

۴.آقای احمدی نژاد کار خوبی انجام دادن که سفر های استانی برپاشده ولی فکر کردید که چه خرجی میشه برای مراقبت از ایشون و چه جوری پول هایی که اختصاص میدن خرج میشه و باز هم اگه خوب استفاده بشه(منظور اینه که کسی ناخونک به این پول ها نزنه) تو شهر ها هست نه روستا ها و اگه اول روستا ها رو درست نکنن روستایی ها مجبور به مهاجرت از روستا میشن و این موجب کاهش شدید کشاورزی و دامداری می شه. پس اگه بشه بد نیست یک سازمان درست و درمون برای روستایی های عزیز درست بشه و به نظارت خود آقای احمدی نژاد. و اگه بشه به جای سفر به شهر ها سفر به روستا ها باشه.

حالا نظر خودتون رو بدید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 16:1  توسط محسن شعله  | 

باغ بود و دره چشم انداز پر مهتاب
ذاتها با سایه های خود هم اندازه
خیره در آفاق و اسرار عزیز شب
چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب
نه صدایی جز صدای رازهای شب
و آب و نرمهای نسیم و جیرجیرکها
پاسداران حریم خفتگان باغ
و صدای حیرت بیدار من من مست بودم ، مست
خاستم از جا
سوی جو رفتم ، چه می آمد
آب
یا نه ، چه می رفت ، هم زانسان که حافظ گفت ، عمر تو
با گروهی شرم و بی خویشی وضو کردم
مست بودم ، مست سرنشناس ، پا نشناس ، اما لحظه ی پاک و عزیزی بود
برگکی کندم
از نهال گردوی نزدیک
و نگاهم رفته تا بس دور
شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده
قبله ، گو هر سو که خواهی باش
با تو دارد گفت و گو شوریده ی مستی
مستم و دانم که هستم من
ای همه هستی ز تو ، ایا تو هم هستی ؟

 

شاعر:مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:48  توسط محسن شعله  | 

به سراغ من اگر می ایید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
 که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
 پشت هیچستان چتر خواهش باز است
 تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می اید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی ایید
 نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

 

شاعر:سهراب سپهری

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 17:12  توسط محسن شعله  | 

به کجا چنین شتابان ؟
 گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
 همه آرزویم اما
 چه کنم که بسته پایم
 به کجا چنین شتابان ؟
 به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
 برسان سلام ما را

شاعر: شفیعی کدکنی (م.سرشک)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 17:0  توسط محسن شعله  | 

كفش‌هايم كو،
چه كسي بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد.
بوي هجرت مي‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
وقتي از پنجره مي‌بينم حوري
- دختر بالغ همسايه -
پاي كمياب‌‌ترين نارون روي زمين
فقه مي‌خواند.

چيزهايي هم هست، لحظه‌هايي پر اوج
(مثلا" شاعره‌اي را ديدم
آن‌چنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبي از شب‌ها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
بايد امشب بروم.

بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب
كفش‌هايم كو؟

 

 

شاعر:سهراب سپهری

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:7  توسط محسن شعله  |